پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - صهيونيسم سياسى - شیرودی مرتضی
صهيونيسم سياسى
شیرودی مرتضی
بنيادگرايى اسلامى:وقوع انقلاب اسلامى ايران، بى ترديد، موجى از بيدارى اسلامى را پديد آورده،كه امواج آن به كشورهاى مسلمان، به ويژه جهان عرب، هم رسيده است، و حتى نقش اساسى، در بيدارى اسلامى و ظهور جنبشهاى مذهبى، در منطقه، و مهمّتر از همه، در داخل سرزمينهاى اشغالى، ايفا نمود. مسلمانان، و مردم سرزمينهاى اشغالى بيش از پنجاه سال است، كه با صهيونيسم رو در رو هستند.آنان طرحهاى متعددى را در خصوص، پياده كردن افكار نژادپرستانه خود بر اجرا در آوردهاند، و در مراحلى، حتى در پياده نمودن افكار خود مؤفق بودهاند، از جمله، اشغال سرزمين مقدّس فلسطين و تشكيل دولت يهود و...،است،امّا بنيادگرايى اسلامى، آرمانهاى آنان را به چالش كشيده و مشكلات عديدهاى را سر راه آنها گذاشته است.
با ظهور انقلاب اسلامى ايران، عملاً بى هويتى مبارزات ضد صهيونيستى از بين رفت، و حركتهاى مقاومت اسلامى فلسطين و حزباللّه لبنان با گرايشهاى اسلامى، جايگزين تفكرات ناسيوناليستى سازمانهاى آزادىبخش فلسطين و...،شد. مبارزات ضد صهيونيستى حول محور اسلام در ميان مردم فلسطين و لبنان، شكل تازهاى گرفت، و جنبش جديدى در ميان آوارگان مسلمان فلسطينى ايجاد شد، و علىرغم متفرق شدن مردم سرزمينهاى اشغالى، با مبنا قرار گرفتن اسلام، هويت واحدى ظهور پيدا كرد،و انسجام خاصى ميان مردم به وجود آمد.
در طول سالهاى اشغالگرى اسرائيل، مبارزات زيادى عليه آن رژيم صورت گرفت، و از طرف كشورهاى عربى،سازمان آزادىبخش با ايده دفاع از حقوق فلسطينىها،تشكيل شد،و حتى جنگ هايى ميان اعراب - اسرائيل اتفاق افتاد، امّا، به دليل اينكه، اين مبارزات، بر مبناى حسّ ناسيوناليستى صورت گرفته بود، تقريباً چيزى جز شكست، در تمام مراحل جنگها، نصيب اعراب نگرديد، و بعد از آن نيز، مبناى تشكيل سازمان آزادىبخش، بر دفاع از حقوق فلسطينىها و آزادسازى سرزمينهاى اشغالى بود، كه آن هم در مراحل بعدى چيزى جز سازشكارى با اسرائيل براى مردم مظلوم و بى دفاع فلسطين، حاصلى نداشت.
حضرت امام خمينى(ره) كه به خوبى، افكار صهيونيستى، را درك كرده بود تلاشهاى زيادى را، در جهت بيدارى سازى اسلامى براى اتحاد مسلمانان نمود، و با رهنمودها، و روشنگرىهاى آن حضرت،و سفارشات مكرر به جنبشهاى مقاومت اسلامى مبنى، بر الگوگيرى آنها از انقلاب اسلامى ايران، موجب شد، نيروهاى مبارز اسلامى، همچون انقلاب اسلامى ايران، حركتهاى خود را از مساجد و اماكن دينى شروع نموده،و به مساجد ختم كنند، و حتى دانشجويان انقلابى، حركتهاى ضد صهيونيستى خود را از مسجد دانشگاهها، سامان دهند. از اين رو،مساجد رونق تازه يافته و اجتماع نمازگزاران در مساجد افزايش پيدا نموده، و مساجد به مركز مخالفتهاى ضد اسرائيلى تبديل شدهاند.جنبشهاى مقاومت اسلامى، چون حماس، جهاد اسلامى، حزباللّه لبنان و...، اين حقيقت را دريافتند، كه اسلام تنها راه حلّ، و جهاد وسيله اصلى، براى مبارزه مىباشد، از اين رو با تأسى از شعائر اسلام و قرآن، سلاحى بىبديل شهادتطلبى راپيش روى خود قرار داده و به مقابله با رژيم اشغالگر صهيونيستى پرداختهاند.
بنيادگرايى اسلامى، موجب شد تا رژيم صهيونيستى تغييرى در رفتار خويش ايجاد نموده، و بر شدّت خشونت عليه مسلمانان فلسطين بيفزايد، و با بهكارگيرى سلاحهاى مدرن و پيشرفته به سركوب نيروهاى مقاومت اسلامى بپردازد،همچنين، حمله به مساجد و تخريب آنها، قتل عام نمازگزاران، گلولهباران منازل نيروهاى مقاومت اسلامى،به خاك و خون كشيدن زنان و كودكان،ويران كردن منازل اعضاى جنبشهاى مقاومت اسلامى،استفاده از هلى كوپترهاى آپاچى، در جهت ترور رهبران جنبشها و...، از جمله اقدامات نظامى عليه حركتهاى ضد صهيونيستى مىباشد، كه در اين مرحله نيز،نتيجهاى عايد آنها نشده،چرا كه با ريخته شدن خون هر مسلمانى، نفرت مردم از آن رژيم بيشتر شده، و موجب اتحاد و همبستگى آنان مىشود.
بنيادگرايى اسلامى با به چالش كشيدن نقشههاى رژيم اشغالگر، باعث گرديد كه اسرائيل، خود را به قدرتهاى بزرگ، چون آمريكا و انگليس نزديكتر نمايد، و از آنها براى كنترل بنيادگرايى اسلامى استمداد بطلبد. آمريكا نيز،با ارائه طرح هايى چون، طرح صلح خاورميانه،مانند گذشته به مدد آن رژيم شتافته است. به طور مثال:همين طرح صلح خاور ميانه كه به نقشه راه،معروف مىباشد، به گونهاى طراحى شده، كه فلسطين در صورت قبول آن، به اهرمى در دست صهيونيسم مبدّل مىگردد، تا در جهت پيشبرد منافع رژيم صهيونيستى از آن استفاده شود.
طرح انگليسى - آمريكايى نقشه راه،پيشنهاد مىكرد، كه بحران فلسطين، طى چند مرحله، به پايان برسد. گام اوّل كه مهلت آن ماه مى ٢٠٠٣/ ارديبهشت ١٣٨٢ بود، به پايان دادن عمليات استشهادى، پايان دادن به شهركسازى، عقبنشينى اسرائيل از مناطق تحت اختيار دولت خودگردان و برگزارى انتخابات در فلسطين اختصاص داشت. گام دوّم، كه مهلت اجراى آن دسامبر ٢٠٠٤/ آذر ١٣٨٣ بود،با تشكيل يك دولت مستقل فلسطين و برگزارى كنفرانس بينالمللى با شركت روسيه و اتحاديه اروپا به همراه آمريكا شكل مىگرفت،و گام سوّم كه مهلت آن دسامبر ٢٠٠٥ / آذر ١٣٨٤ است، با امضاى توافقنامه نهايى،صلح ميان اسرائيل و فلسطين، تعيين مرزهاى قطعى فلسطين، امضاى قرار داد صلح ميان اعراب و اسرائيل تحقق پيدا خواهد كرد!
آمريكايىها، براى اينكه نظر دولت خودگردان فلسطين را به اين طرح جلب نمايد. قبل از مؤافقت با گام اول،خواستار خروج نيروهاى اسرائيلى از مناطق فلسطيننشين شدند، امّا شارون، حاضر به اعطاى هيچ امتيازى به فلسطينيان نشد، و در مقابل نيز، جهاد اسلامى و حماس، مخالفت خود را با اجراى يك طرفه طرح نقشه راه اعلام كردند؛ و در اين مرحله نيز، شارون با مخالفت در زمينه هرگونه امتياز دهى به فلسطينىها، موجب گرديد تا مردم فلسطين بيش از پيش بر اين مسئله واقف شوند كه از طريق مذاكرات با دولتمردان اسرائيل چيزى عايد آنها نخواهد شد، و تنها از طريق مقاومت و به خصوص از طريق توسل به عمليات استشهادى است، كه مىتوانند حقوق از دست رفته خود را به دست آورند.
بنيادگرايى اسلامى، سبب شد، تا اسلام گرايان با سياستهاى آمريكا و اسرائيل مبنى بر صلح، و ايجاد روابط با كشورهاى عربى، چون مصر، اردن و سازمان آزادىبخش و...، به مخالفت برخاسته و سياستهاى آنان را به چالش بكشند،از اين رو،متأسفانه برخى كشورهاى عربى نيز،با آمريكا و اسرائل، در راستاى جلوگيرى از گسترش بنيادگرايى اسلامى همنوا شدند. از جمله اين همنوايى،پذيرش نظامنامه ضد تروريست در اجلاس سران كشورهاى عربى و غيرعربى بود كه با آن، اسرائيل در سطح منطقه،اقدامات خود رابر ضد اسلام گرايان توسعه داده است.افزون برآن،برخى كشورهاى عربى درسالهاى اخير نيز،همراه و همگام با آمريكا عمل كردهاند.
رژيم صهيونيستى در كنار آمريكا براى مبارزه با اسلامگرايان، به ويژه در منطقه خاورميانه، از راههاى مختلفى بهره جسته است،از جمله آنكه موجب تضعيف همگرايى اسلامى در اين منطقه شده، حمايت آمريكا از رژيمهاى استبدادى و دست نشانده خود، در راستاى گسترش بنيادگرايى اسلامى، وايجاد اختلاف بين مسلمانان شيعى و سنى، قوميّتهاى كُرد و... در كشورهاى منطقه خاورميانه مىباشد، ولى اين مسأله قابل توجه است، على رغم پيشرفت تكنولوژى ارتباطى، همچون، ماهواره، راديو، تلويزيون، اينترنت و...، رژيم صهيونيستى و آمريكا در جلوگيرى از همگرايى اسلامى كشورهاى منطقه تا حدّ قابل توجّهى ناكام شوند.
تبعيض نژادى:انديشه واهى نژاد برتر و برگزيده، در واقع از چندين حرف تشكيل نشده، و تجاوز نكرده،امّا دنيايى از ظلم، بيداد، قتل، غصب، خون آشامى و...، را در خود جاى داده است، افسانه پوچ برترى نژادى كه در قرن اخير، صهيونيسم جهانى، يكى از پرچمداران اصلى آن مىباشد، در گذشته نيز،بين طوايف و اقوام يهودى وجود داشته،امّا اين مسأله توسط صهيونيست، چنان غلظت يافته و در سايه آن، چنان اعمال ضد بشرى صورت مىگيرد، كه حتى موجب اعتراض شديد يهوديّت شده، به طورى كه يكى از شخصيّتهاى يهودى در اين زمينه مىگويد:در فرهنگ صهيونيستى، خداى خالق هستى، و خالق انسان تبديل به خداى قومى، و جداگانهاى مىشود، كه با اصول مذهب يهود تضاد آشكار دارد.
صهيونيستها، در طول حيات و تاريخ ننگين خود پيوسته وانمود مىكنند، كه از نژاد برتر و بالاتر نسبت به انسانهاى ديگر برخوردار هستند.پس، خود را صاحب تمام جهان و نهايتا، حاكم بر تمام جهانيان و دنيا به حساب مىآورند. صهيونيست بر اساس آنچه در كتاب تلمود، آمده است، معتقدند:
ارواح يهود از ارواح ديگر افضل است، زيرا ارواح يهودى،جزيى از خداوند است.آنها نزد خدا عزيزترند، چرا كه ارواح ديگر،شيطانى و مانند ارواح حيوانات مىباشند.بهشت مخصوص يهوداست،و هيچكس به جز آنها وارد آن نمىشوند، ولى جهنم جايگاه مسيحيان و مسلمانان است. همچنين مىگويند، بر يهود لازم است كه املاك ديگران را خريدارى كند، تا آنها صاحب ملك نباشند، و هميشه سلطه اقتصادى براى يهود باشد.
خصيصه نژادپرستى صهيونيستها، باعث شده، كه هيچگاه غير خود را قبول نكنند، و بر اساس همين خصايص، در هر كجاى دنيا كه باشند، موجبات آزار و اذيت همسايگان خود را فراهم مىكنند،و به همين دليل، پيوسته مورد تنفر جهانيان قرار گرفته، به طورى كه در دوران مختلف و به علت انزجار مردم از اين جماعت، هميشه حتى در سراسر دنيا مطرود و مورد لعن و نفرين جهانيان قرار گرفتهاند. يهودىهاى صهيونيست كه از حرص و ولع به خصوص در زمينههاى اقتصادى، و سعى در تسلط بر ديگران و فرمانروايى كردن بر آنها دارند، در طول تاريخ خود، هميشه در درگيرى با انسانهاى ديگر در كشورهاى مختلف بوده و مىباشد.
صهيونيسم، سياست تبعيض نژادى و نژاد برتر را با توجّه به گستره نفوذاش در رسانههاى گروهى، در بسيارى از كشورها، حتى در كشورهاى به اصطلاح متمدن و مترقى اروپايى، بهخصوص آمريكا و حتى انگلستان،فرانسه و...، پياده نمودهاند، و هزاران مشكل را براى تودهها، به دليل رنگ و نژاد و... بوجود آوردهاند، و حتى در صدد نسلزدايى آنان نيز،بر آمدهاند، كه آثار و شواهدش در جهان، مشهود است.نمونه بارز آن را مىتوان،در كشورهاى اروپايى و آمريكايى و نيز آفريقاى جنوبى مشاهده كرد، كه چگونه حقوق حقّه سياهان و سرخپوستان و ديگر رنگين پوستان را با كمال بىشرمى، پايمال مىكنند، و منابع و معادن آنها را غضب نموده و به تاراج مىبرند، و آنان را از حقوق اجتماعى خود محروم مىكنند.
نفوذ صهيونيستها بر هيأت حاكمه قدرتهاى بزرگ،به حدّى است، كه به راحتى در نوع سياستگذارى، در ابعاد داخلى و خارجى آن كشورها،تأثيرگذار مىباشند، و قوانينى كه بعضاً، مثل، قانون همجنس بازى، ممنوعيّت حجاب، مبارزه با تروريسم اسلامى و...، وضع مىشود،همه آنها متأثر از نفوذ صهيونيستها و غالباً خواسته يا ناخواسته در راستاى اهداف صهيونيستها، مبنى بر از بين بردن اعتقادات دينى و مذهبى، و نابودى اديان ديگر است، زيرا،به زعم صهيونيستها رسيدن به يك حكومت واحد، جهانى يهودى، مستلزم نابودى اديان ديگر مىباشد.
افكار پوچ نژاد پرستى، موجب شده است، كه صهيونيستها، پس از اشغال تدريجى سرزمين فلسطين، هيچگاه تاب و تحمل وجود ساكنان اصلى و صاحبان واقعى و حقيقى آن سامان را نداشته، و به طرق مختلف، و انواع توطئهها در صدد كشتار و اخراج و آوارگى مردم آن سرزمين مىباشد، به حدى كه هزاران انسان را مُثله كرده و به قتل رسانيده، و منازل آنان را بر سرشان خراب نموده، و ميليونها نفر را بى خانمان، راهى بيابانها و كوهها، و از ديارشان اخراج كرده است.علاوه بر آن،حتى چند صد هزار نفر از صاحبان اصلى فلسطين نيز، كه در سرزمينهاى اشغالى باقى ماندهاند، از كوچكترين حقوق اجتماعى محروم و با پستترين و پائينترين حقوق و شرائط و امكانات زندگى خود را سپرى مىنمايند.
صهيونيستها، در فلسطين اشغالى، به اَشكال مختلف، تبعيض نژادى را پياده كردهاند. از جمله، اين كه،زمينهاى فلسطين اشغالى را به طور عمده متعلق به بنياد يهودى مىدانند،و از جانب آژانس يهود،سرپرستى آنها را به عهده دارند.اين بنياد كه يكى از تشكيلات جنبش صهيونيستى است، سياستهاى نژاد پرستانه را رهبرى مىكند،و اقامت و يا تأسيس محل كسب، و گاهى اشتغال غيريهوديان بر زمينهاى خودشان را ممنوع مىداند، و اين سياست پشتوانه قانونى دارد، و از سوى دستگاههاى اجرايى حاكميت اسرائيل نيز حمايت مىشوند. اين محدوديتها با شيوههاى نژاد پرستانه، به همه غيريهوديان تحميل مىشود. در اين راستا، يك يهودى دزد يا راهزن، پس از طى دوران محكوميت خود مىتواند، در شهر يا منطقه دلخواه خود به كار بپردازد، در صورتى كه يك فرد غيريهودى ساكن فلسطين، چنين امتيازى را ندارد.
طبق قانون و مقررات رژيم صهيونيستى، اعراب، حق كار كردن بر روى زمينهاى كشاورزى و نيز،اجاره زمين و برداشت محصول از آنها را ندارند.بر اساس اين قوانين،مهاجران يهودى كه مفاد مقررات را زير پا بگذارند، جرمى سنگين مرتكب شده و به مجازات مىرسند. صهيونيستها تسلط كارگران عرب بر امور كشاورزى را مثل سرطانى در پيكر آن رژيم متلقى مىكنند،مصداق اين تفكر را مىتوان در گفتههاى مسئولان اين رژيم مشاهده كرد،از جمله:آ.افران، وزير كشاورزى رژيم صهيونيستى،معتقد است، تسلط كار گران عرب، بر كشاورزى يهود، غدهاى سرطانى در پيكر ماست. در ادامه سياستهاى تبعيض نژادى، استفاده از امكانات بهداشتى هم،در انحصار يهوديان است، و در اين راستا،ادارهاى با امكانات بسيار اندك، براى بهداشت غيريهوديان در نظر گرفته شده است.
رژيم صهيونيستى، پس از تشكيل اسرائيل، بر اساس اصول تفكر توسعه طلبانه و نژاد پرستانه خود، به منظور تخليه فلسطين از ساكنان اصلى آن، سياست هايى را علاوه بر موارد فوق در پيش گرفت. رژيم اشغالگر صهيونيستى، با تشكيل سازمان واكنش سريع نظامى در سال ١٩٤٥/ ١٣٢٤، با شعبههاى گوناگون در تمام زمينههاى زندگى فلسطينى، از نظارت برنامهها گرفته، تا حبس و مسدود كردن آزادى و رفتو آمد، تبعيد ساكنان عرب به خارج به دخالت پرداخت.
سازمان واكنش سريع شهرى براى اعرابى ايجاد شد، كه بعد از اشغال سرزمين فلسطين و تشكيل كشور اسرائيل، در آن جا باقى ماندند. بر اساس قوانين صهيونيستى، مالك عرب، بايستى مالكيت خود را بر زمين بىسند خويش، به مدّت ١٥ سال اثبات مىكرد،در غير اين صورت، مالكيت اراضى به دولت واگذار مىشد. به علاوه، ولادت عربها، در مناطق اشغالى سند قانونى براى اعطاى حق تابعيت محسوب نمىشود، در صورتى كه يهودىها در آن سرزمين، اگر چه كه در آن جا هم متولد نشده باشد، حق اقامت و تابعيت اسرائيلى بى قيد و شرط دارند. اين قوانين در راستاى اهداف رژيم صهيونيستى، مبنى بر اولاً، طرد ساكنان عرب فلسطينى و ثانياً، به جهت تشويق و ترغيب يهوديان در كشورهاى مختلف براى مهاجرت به فلسطين اشغالى است، كه تا به حال در اين امر مؤفقيت قابل توجّهى را بدست نياورده است.
رژيم صهيونيستى، با اِعمال سياستهاى اقتصادى، باعث به هم ريختگى اوضاع اقتصادى مناطق عربى اشغالى شد، و در نتيجه،توان اقتصادى اعراب در خدمت اسرائيل در آمد. صهيونيستها، از ترس اين كه بر اثر فشار اقتصادى، كارگران بيكار عرب دست به شورش و انقلاب بزنند، آنها را در بعضى از پروژههاى اقتصادى كوتاه مدّت به كار گرفتند، امّا بعد از مدتى آنها را نيز اخراج نمودند، و اين سياست، با اين هدف بود كه اعراب سرزمينهاى اشغالى براى پيدا كردن كار مجبور شوند به خارج از سرزمينهاى اشغالى مهاجرت كنند. مهاجرت اعراب موجب مىشد كه خانه و كاشانه آنها، براساس قوانين سازمان واكنش سريع شهرى، مصادره شود، و اين بدان معنا بود كه، عربهايى كه از فلسطين خارج مىشوند،ديگر حقّ برگشتن ندارند، چرا كه ديگر حقّ و حقوقى در آن جا نداشتند.اين سياست با هدف تخليه اراضى از ساكنان اصلى آنها اعمال مىشود،به هر روى،عقيده صهيونيستى بر آن است كه مقابله با افزايش تقاضاى ناشى از رشد جمعيت فلسطينى راهى جزءاين، پيش روى اسرائيل نگذاشته است؟!
فرهنگ ستيز:كشور اسرائيل، جامعهاى است، كه از طريق كوچانيدن و گردآوردن گروههاى مختلف يهودى از اين سو، و آن سو،تشكّل يافته،لذا، از زمان تشكيل اين كشور، تنشهايى ميان گروههاى مختلف يهودى وجود داشته، و به مرور زمان اين تنشها قوّت گرفته است، از جمله بحرانهايى كه رژيم صهيونيستى با آن مواجه است،وجود تبعيض ميان گروههاى مختلف جامعه اسرائيل مىباشد،يعنى،تبعيض ميان يهوديان و درگيرى ميان يهوديان غربى و شرقى، و از سوى ديگر،تبعيض بر ضد اعراب از سوى يهوديان و درگيرى ميان يهوديان متعصّب و يهوديان مذهبى.
تبعيض بين يهوديان سفاردى كه از شرق به اسرائيل كوچ كردهاند،با يهوديان اشكنازى كه از غرب به اسرائيل مهاجرت آمدهاند، ريشه در زمانهاى گذشته دارد، زمانى كه اشكنازىها به اسرائيل وارد شدند، به واسطه اين كه يهوديان ثروتمند و مرفه بودند، يهوديان سفارى را به چشم حقارت مىنگريستند.آنها،با ورود به اسرائيل، سازمانها و مؤسسات آموزشى، اقتصادى، و اجتماعى، ويژه خود را بر پا كردند،و به تدريج، سلطه سياسى اقتصادى و فرهنگى را به دست گرفتند،و اكنون نيز چنين است.
در جامعه اسرائيل، يهوديان شرقى، همواره ابزارى هستند، براى يهوديان غربى، چرا كه به عنوان مثال، براى حضور در خطوط اوّل جبهههاى جنگ،يهوديان شرقى فرستاده مىشوند، و به لحاظ اين كه در وزارت پليس، اكثريت، با يهوديان شرقى است، مأموريت سركوبى مخالفان اين رژيم، توسط اينها صورت مىگيرد، در حالى كه مقامات عالى فرماندهى ارتش در دست يهوديان اشكنازى است. از اين رو، باقوت گرفتن انتفاضه و تنگتر شدن عرصه بر اسرائيلىها،تحميل خسارتهاى فراوان و ايجاد ناامنى، از سوى مبارزان فلسطينى، بحرانهاى شديدى در سطح نيروهاى سياسى و نظامى رژيم صهيونيستى به وجود آمده، و اين امر،سياستهاى اين رژيم را با چالش مواجه نموده،به ويژه در سالهاى اخير،اين اختلافات در تظاهراتهاى اسرائيلى، اعلام عدم همكارى نيروهاى نظامى با دولت و...،در رژيم صهيونيستى تبلور پيدا كرده است.
از آن جا كه، دولت اسرائيلى، به عنوان دولتى براى يهوديان، هر كجا كه باشند، پا گرفته،و در زمانى كه يهوديان اقليّت كوچكى را در فلسطين تشكيل مىدادند،جنبش صهيونيسم جهانى در سراسر جهان، شعار دو قومى، عدم سلطه قومى بر قوم ديگر،برابرى و مساوات را سر مىداد، تا افكار عمومى را با خود همراه سازد،امّا همين كه تعداد يهوديان در فلسطين افزايش پيداكرد، صهيونيستها شعارهاى خود را دگرگون كردند،و مدعى شدند كه يهوديان تنها گروهى هستند كه مىتوان آنها را فلسطينى دانست. از اين رو، از همان زمان تبعيض بين اعراب فلسطينى، مالكان اصلى آن سرزمين با يهوديان صهيونيست آغاز شد، و اقدامات گستردهاى در خصوص اخراج آنان از وطنشان صورت گرفت.با افزايش تجاوزات و تظلمات به ساكنان اصلى فلسطين، درگيرى بين آنها آغازگرديد، و تا به حال اِعمال سياستهاى خشونتآميز رژيم صهيونيستى، موجب پيدايش انتفاضه، عمليات شهادت طلبانه و...،شده، اين قضيه بحران جدّى را براى آن رژيم فراهم ساخته است،به طورى كه امروزه شديداً از سركوب مردم فلسطينى عاجز هستند، و روز به روز اسرائيل رو به زوال پيش مىرود.
صهيونيستها براى اين كه حكومت مستقلى را براى خود ايجاد كنند، دين يهود را دستآويزى اساسى براى خويش قرار دادند،و با ايدههاى ارض موعود، قوم برگزيده و...، به آرمان خود در تشكيل يك حكومت مستقل دست يافتند،با اين وصف،از همان ابتداء، تناقض عميقى ميان بنيانهاى فكرى صهيونيسمهاى سياسى و مذهبى بوده و با رفتارهاى غيرمذهبى و ضد دينى صهيونيستهاى سياسى، اين تناقضات شدّت پيدا كرده و تبديل به بحران اجتماعى شده است.صهيونيستها، براى مقابله با يهوديان متديّن تفكر جدايى دين از سياست را تقويت كردند،و در تشكيل دولت اسرائيل نيز، دولتى علمانى( تفكر جدايى دين از سياست) را بوجود آوردند. و آن تفكر را براى در حاشيه نگه داشتن صبغه دينى يهود، زنده نگه داشته، امّا يهوديان مذهبى، علىرغم فشارهايى كه از سوى صهيونيستها متحمل مىشوند، همواره سياستهاى آنان را به چالش مىكشند، و رفتارهاى صهيونيستى را متعارض با دين حضرت موسى(ع)و مسيح(ع)مىدانند.
اختلافات ميان صهيونيستهاى مذهبى و غيرمذهبى، موجب شد، در سطح جامعه اسرائيل، سازمانها احزاب و جنبشهايى به وجود بيايد،مانند،ظهور يك سازمان دينى صهيونيستى به نام همزراحى(مركز روحى) است كه، واكنشى در برابر نفوذ روز افزون موج علمانىگرايى در زمينه آموزشى، در ميان يهوديان بود.اين نهاد براى مقابله با ترويج، جدايى دين از سياست، اقدام به تأسيس مدارس دينى قومى، تحت عنوان شبكه مدارس يافته،نمود، و از اين طريق،به مبارزه با تفكّرى برخاست، كه دين را به عنوان يك مسأله شخصى تلقى مىكند، و تقويت دين در امر سياست اسرائيل را زيانآور، براى رسيدن به اهداف سياسى آن رژيم تلقى مىكند.
از آن جا كه، دولت اسرائيل يك دولت سياسى است، و اهداف سياسى خود را پيگيرى مىكند، نه مذهبى را. در امر آموزش و پرورش كه يكى از مراكز مهم تربيت و فرهنگسازى يهوديان مىباشد، اِعمال نفوذ شديدى دارد، و برنامههاى آنرا براساس اهداف صهيونيستها، پىريزى كرده، و در اين راستا،اقدام به تأسيس مؤسسههاى آموزش عالى، ساختن مهدكودك و مدارس و... نموده است،كه همه آنها زير نظر آژانس يهود، كه مروج افكار صهيونيستهاى سياسى است، اداره مىشوند.
ريشه يكى ديگر از تعارضات در جامعه اسرائيل، كه ميان دينداران و غيرمذهبىها وجود دارد، در متن قانون اساسى آن كشور است.به بيان عميقتر،سياستهاى كلى دولت رژيم صهيونيستى را احزاب و گروههاى غيرمذهبى رقم مىزنند، و در چگونگى تدوين قانون اساسى نيز اِعمال نفوذ كرده، آنها مفادى را در قانون اساسى گنجاندهاند، كه با تفكرات دينداران در تعارض است. از جمله اين تعارضات، نبود يك تعريف روشن از هويت يهودىها به ويژه آنجا كه موضوع گرويدن به ديانت يهود، در ميان است، مىباشد.
رهبران دينى يهود براين باورند، يهودى كسى است، كه از مادر يهودى زائيده شده باشد، هر چند كه به تعاليم دينى يهوديت عمل نكند.علاوه بر آن، هركس كه به دين يهود، گرويده، و به تعاليم يهوديت عمل كند، هم بدان يهودى اطلاق مىگردد.در صورتى كه صهيونيست غيرمذهبى،چنين اعتقادى ندارد. آنهامعتقدند، يهودى كسى است كه، در گروههايى كه ملت يهود نام دارد، عضويّت دارد،يا به عبارتى ديگر ،يهودى كسى است، كه فرزند ملّت يهود باشد.در تشخيص هويت يهودى نيز، بين اين دو جنبش اختلافاتى وجود دارد. از اين رو،دينداران بر اين باورند، كه صلاحيّت مطلق، در احراز هويت يهوديان ازآن، آنهامىباشد، و در مقابل سكولارهاى صهيونيستى،تشخيص هويت را در زمره وظايف وزارت كشور مىدانند.
از مهمترين احزاب سياسى اسرائيل، حزب كارگرى سوسياليستى و حزب ليكود مىباشد، كه در عرصه قدرت، رقباى جدّى به شمار مىروند. احزاب مذكور در سياستهاى خود در تعارض با هم هستند. حزب ليكود در راستاى تحقق اهداف رژيم صهيونيستى، قائل به شيوههاى مختلف زور و خشونت است، و تنها راه پيشبرد اهداف اين رژيم را در سركوب مخالفان، با شيوههاى اِعمال خشونت نظامى مىداند،در صورتى كه حزب كار، كمى متعادلتر از ليكود است و به كارگيرى خشونت را تنها راهحل،فرض نمىكند، و معتقد است، با مذاكره و حتّى دادن امتياز به اعراب،مىشود، صلح و امنيت را براى يهوديان به ارمغان آورد.
حزب كار گرايش شديدى به آمريكا دارد، به طورى كه، اين حزب در طرحهاى آمريكا مبنى بر صلح خاورميانه و برچيده شدن اختلاف اعراب و اسرائيل، از حاميان سرسخت آن كشور است. حزب كار، كه در انتخابات ١٣٦٩/١٩٩٠، از حزب ليكود شكست خورد، با اجراى انتخابات درون حزبى به شيوه آمريكايى، اسحاق رابين را به رياست و رهبرى حزب برگزيد، و حزب كار در آستانه انتخابات ١٣٧١/١٩٩٢، دگرگونىهاى چشمگيرى، در سياست خود، نسبت به اعراب و فلسطينيان اعلام كرد،كه از جمله آنها، پذيرش حقوق قانونى فلسطينىها، لغو ممنوعيّت گفت و گو با سازمان آزادىبخش فلسطين و چاره انديشى براى مسأله جولان در ازاى تضمين امنيّت اسرائيل بود. اعلام اين سياستها موجب شد، اسحاق رابين در انتخابات آن سال،به پيروزى برسد.
بعد از پيروزى حزب كار در انتخابات ١٣٧١/١٩٩٢،اسحاق رابين، مذاكرات شكست خورده ليكود را دنبال كرد، و بر اساس آن، خروج ارتش اسرائيل از غزه و برخى شهرها و روستاها، در كرانه غربى رود اردن را خواستار شد، و بدين وسيله بر تشكيل حكومت خودگردان فلسطين گردن نهاد،البته بايد دانست، كه حزب كار، كه خود را مشتاق برقرارى صلح، با اعراب نشان مىدهد، ولى به هيچ عنوان از اهداف و برنامههاى ثابت رژيم صهيونيستى تخلف نمىكند، چرا كه با خروج ارتش اسرائيل از كرانه غربى و سپردن آن مناطق، به تشكيلات خودگردان، و اعمال سياستهاى اسرائيلى بر تشكيلات خودگردان، طرح خودمختارى فلسطين را به طرح خود سركوبى فلسطينيان، مبدل ساخت، و براى نخستين بار، در تاريخ جنبشهاى آزادىبخش جهان، يك سازمان رهايىبخش، به يك گروه پليسى، براى سركوب مالكان قانونى و شرعى كشورشان(و در اينجا،فلسطين)تبديل شد.
رژيم صهيونيستى براى اينكه بتواند يهوديان سراسر جهان را، در اسرائيل جمع كند، به آنها،وعدههايى، چون اسكان آنان در شهركهاى يهودىنشين و تأمين امنيّت، و رفاه و...،داده است،از اين رو، اقدام به تأمين شهركهاى جديد مىنمايد، و يهوديان مهاجر سراسر دنيا را در آنها اسكان مىدهد.با توجّه به اين كه يهوديان تازه وارد پس از مدّتى، جايگاههاى دولتى و...، را در اختيار مىگيرند،موجب نارضايتى يهوديانى را فراهم مىآورد كه از قبل در آن جا زندگى مىكردهاند،و از طرفى با ورود يهوديان مهاجر به اسرائيل و تصرف اراضى كشاورزى و منابع اقتصادى ديگر، اقتصاد اعراب فلسطينى با شكست مواجه شده، و ساكنان اصلى آن سرزمين را به واكنش واداشته است.نارضايتىها، از مهاجرت يهوديان به اسرائيل در قالب تجمع، تظاهرات و حتّى نبرد مسلّحانه از طرف مبارزان فلسطينى و...، صورت مىگيرد.اين اعتراضها، در جامعه اسرائيل به شكل يك بحران در آمده است، چرا كه هم اعراب فلسطينى و هم يهوديان، در برچيدن اين شهركها، دولت اسرائيل را تحت فشار گذاشتهاند.
رژيم صهيونيستى با اعمال سياستهاى غيردينى خود، بحرانهاى متعدد ديگرى را پديد آورده است. يكى از مشكلات اصلى كه اين رژيم درگير آن بوده، و روز به روز سير صعودى دارد، وجود فساد مالى و اخلاقى و...، در ميان مقامها و ارگانهاى دولتى به ويژه نيروهاى نظامى آن كشور است. حاصل عدم دخالت دين در سياست، رشد افزون روابط نامشروع سربازان، مخصوصاً روابط نامشروع مردان نظامى با نظاميان زن است،از اين رو، بىبندبارى، مشكل بهداشت و...،را براى ارتش اين رژيم به ارمغان آورده و در نهايت،ميزان توانايى نيروهاى نظامى را كاهش داده است.با توجّه به اين كه بقاى اسرائيل بر پايه نظامىگرى استوار است،اينگونه بحرانها، موجوديّت آن كشور را با تزلزل مواجه مىسازد.
اِعمال سياستهاى خشونتآميز رژيم صهيونيستى، در سالهاى اخير، موجب شدّت عكسالعمل نيروهاى مقاومت اسلامى شده،حاصل آن، كاهش امنيّت در اسرائيل است، و از طرفى هم، هزينههاى سنگين نظامى براى سركوبى مبارزان فلسطينى، فشارهاى زيادى را بر اسرائيل وارد كرده است. از اين رو، نارضايتىها در بين مردم اسرائيل به ويژه نيروهاى نظامى اوج پيدا نموده، كه از جمله شواهد آن عبارت است از اين كه،هزاران اسرائيلى سپتامبر ٢٠٠٣/ شهريور ١٣٨٢، به درخواست جنبش صلح، دست به تظاهرات زدند،و خواستار خروج ارتش اسرائيل از سرزمينهاى اشغالى شدند. به گزارش خبرگزارى فرانسه، در اين تظاهرات ده هزار نفرى، تظاهركنندگان، شعارهايى در مخالفت با اقدامات ارتش اسرائيل، در ترور فعالان فلسطينى و حمله به فلسطينيان سر دادند، و براى نجات اسرائيل، بر خروج نيروهاى نظامى آن كشور از سرزمينهاى اشغالى، تأكيدكردند.
به نقل از يك شبكه تلويزيونى خصوصى رژيم صهيونيستى،پانزده سرباز يك واحد نخبه ارتش اسرائيل،اعلام كردند، از اين پس از اجراى مأموريت در سرزمينهاى فلسطينى خوددارى خواهند كرد. اين سربازان تأكيد كردند، ما با خوددارى از اجراى مأموريت در سرزمينهاى اشغالى، ديگر بشريّت را به انحطاط نمىكشانيم. همچنين،٥٢ نفر از افسران و سربازان احتياط نيروى زمينى ارتش، در ژانويه ٢٠٠٣/دى ١٣٨٢، باانتشار نامهاى اعلام كردند، ما به مبارزه در سرزمينهاى فلسطينى، براى ستم، اخراج و تحقير كامل يك ملّت ادامه نمىدهيم.٢٥ خلبان اسرائيلى، با امضاى طومارى، مخالفت خود را با مشاركت در عمليات كشتار غير نظاميان فلسطينى، اعلام كردند، كه وزير جنگ رژيم صهيونيستى، در واكنش به اين طومار، آن را نيرنگ و فريب خواند،و گفت: به خلبانان فرصت داده مىشود تا اشتباهات خود را بپذيرند، و توبه كنند.
بحرانهاى اجتماعى اين رژيم،اوج گرفته است، به طورى كه، يك گروه از روشنفكران اسرائيلى از دادگاه عالى اين رژيم خواستند، ژنرال دان ها لوتر، فرمانده نيروى هوايى اسرائيل را به جرم كشتار غيرنظاميان فلسطينى، در حملات هوايى به غزه، كه به بهانه بازگرداندن ثبات به اسرائيل صورت گرفت، به مجازات مرگ محكوم كند.تحت فشار قرار گرفتن رژيم صهيونيستى از طرف نيروهاى مقاومت فلسطين، و همچنين بحرانهاى درونى آن رژيم، موجب شد، كه رژيم صهيونيستى، علاوه بر تشديد حملات نظامى عليه فلسطينيان در اراضى سرزمين اشغالى، ترورهاى فرامنطقهاى را در پيش گيرد،تا كانون تهديد در خاورميانه را،از بين ببرد.شارون، با گسترش دامنه ترورها به خارج از اراضى اشغالى، اهدافى را دنبال مىكند،كه عبارتند از:
١- ترور رهبران حماس و...، در خارج از مرزهاى فلسطين، پيامى است براى كشورهاى خاورميانه، به ويژه سوريه، كه فعاليتهاى گروههاى فلسطينى را تعطيل، خلع سلاح، و بالأخره، آنها را اخراج نمايد.
٢- ترور رهبران مؤثر فلسطينى،مىتواند سلب اراده سياسى از مقاومت و سر درگمى انتفاضه مردمى را در داخل اراضى اشغالى به دنبال داشته باشد.
٣- ترور رهبران مقاومت اسلامى، در كنار تحولات سياسى خاورميانه، در واقع، نمودى از تشكيل يك جبهه آمريكايى -اسرائيلى، براى ايجاد تغييرات بنيادين در جغرافياى سياسى منطقه است. آمريكايىها و اسرائيلىها، بارها اعلام كردهاند كه مبارزه با فلسطينيان،بخشى از جنگ با تروريسم است.
٤- هدف صهيونيستها، در حذف چهرههاى مؤثر به ويژه سران حماس، گرفتن فرصت از اين گروه در آينده قدرت فلسطين و وارد كردن جايگزين آن به همكارى با صهيونيستها، با هدف حل بحران فلسطين به نفع خود است.
پست صهيونيسم:پست صهيونيسم (post zionism) يك اعتراض يهودى است، كه بر پايه آن، برخى از يهوديان،صهيونيست را از بعد مذهبى و غيرمذهبى رد مىنمايند. پست صهيونيستها، اساس انديشههاى خود را بر برقرارى صلح گذاشتهاند،اين انديشه ابتداء در ميان روشنفكران و نويسندگان شكل گرفت، امّا اين فكر، در حال حاضر در ميان دولتمردان يهود، نيز درحال جا باز كردن است.پست صهيونيستها، به دنبال سرزمين موعود نيستند، آنها معتقدند: تجمع يهوديان در هر جاى ديگر نيز،امكانپذير است، و يهوديان مىبايست به جاى برترىطلبى،راه برتر اقتصادى را در پيش گرفته،و در مقام گسترش سلطه اقتصادى باشند. يهوديانى كه صهيونيسم را از بُعد مذهبى و غيرمذهبى ردّ مىكنند،به سه دسته تقسيم مىشوند كه عبارتند از: يهوديان ارتدوكس، اصلاح طلبان، مخالفان صهيونيسم از بعد مذهبى.
برخى از يهوديان ارتدوكس، مانند: گروه نتورى كارتا، جنبش صهيونيسم را، جنبش غيرمذهبى مىدانند،و معتقدند كه، رهبران سياسى صهيونيسم با آن كه خود به يهوديّت ارتدوكسى اعتقادى ندارند، و حتّى بسيارى از آنان، از منكران خدا هستند، و هيچ اعتنايى به احكام دينى نمىكنند، دين را به عنوان يك ابزار كارآمد، در راه دستيابى به اغراض سياسى خود، بهانه كرده، و آن را همچنين، ابزارى براى ترغيب گروههاى يهودى، به مهاجرت به فلسطين قرار دادهاند. صهيونيسم از يهود، امّتى نژادپرست و غيرمذهبى مىسازد، كه اين موضوع با تعاليم مذهب يهود، در تعارض است.ارتدوكسها، خواهان تشكيل يك امّت به تمام معنا مذهبى مىباشند، كه هويتش، با اجراى اوامر و نواهى خداوند مرتبط باشد. اين يهوديان، جنبش صهيونيسم، را جنبش مسيحايى دروغين مىدانند، كه با اراده خداوند به ستيز پرداخته است. به نظر آنها،صهيونيسم، بايد يهود را به صبر و انتظار و بردبارى دعوت كند، تا خداوند به آنها اجازه بازگشت دهد، در واقع خداوند، آنها را به دست گرفتن زمام امور و بازگشت به فلسطين، براى سكونت در آن دعوت نمىكند.
برخى يهوديان ارتدوكس افراطى، كه اكنون نام، هاحردييم به خود گرفتهاند، بر اساس اصول و عقايدى كه بدان پاىبند هستند، مشكلات زيادى را در جامعه اسرائيل به وجود آوردهاند. برخى از آن اصول و عقايد اين گروهها عبارتند از:
١- دين يهود، مانند مسيحيّت و اسلام، دينى است عملگرا و راهنماى زندگى، نه آرمان و عقيده.
٢- فرايض دينى، و شريعت مكتوب يهوديان به خدا باز مىگردد.
٣- دين يهود، غيرقابل تغيير و تأويل است، و قوانين دينى آن، آباد كننده دنيا و آخرت است،و پيروى از آن، امكان همزيستى يهوديان با غيريهوديان را مهيّا مىسازد.
٤- آئينهاى دينى را فقط كارشناسان دينى و فارغالتحصيلان علوم دينى انجام مىدهند.
٥- نجات نهايى، فقط با ظهور حضرت مسيح ممكن است.
اصلاح طلبان بر اين باورند كه صهيونيسم، يهود را از جنبههاى مذهبى تهى كرده و تنها در صدد بازگشت به گذشته پرشكوه يهود است. بسيارى از اطلاحطلبان عقيده دارند،صهيونيسم با عملكرد خود، باعث شده است كه در وجدان يهوديان اقامه شعائر صهيونيسم، جاى خداوند و وفادارى به آن و حمايت از او بگيرد. الكساندر شندلر، يكى از خاخامهاى اصلاحطلب مىگويد: يهود در حال حاضر تصور مىكند، اسرائيل معبد آنها و رئيس دولت آن، بزرگ خاخامهاى آنها است. به علاوه، يكى از خاخامهاى ديگر، صهيونيسم را مانند، گوساله طلايى توصيف كرده و مىگويد: در حال حاضر بتپرستى، جاى واقعى و حقيقى را گرفته است.
مخالفان صهيونيسم در بُعد مذهبى، كسانى هستند كه، يا ليبرال هستند يا كمونيسم، آنها در اين ديدگاه اشتراك نظر دارند، كه مىتوان مشكل يهود را در جوامع غرب، يا از طريق افزايش ليبراليسم در جامعه يا از طريق قوانين اشتراكى و سوسياليستى حل كرد. اين گروه كه صهيونيسم را ردّ مىكنند، در جوامع غرب در اقليت قرار دارند،امّا روز به روز، رو به افزايش هستند. پسا صهيونيسم به شكل ديگرى هم ظهور كرده و آن اين كه برخى از يهوديان به اين سو رفتهاند كه صهيونيسم به آنها مربوط نيست،و مسألهاى است، وابسته به شهركنشينان صهيونيسم، يا برخى از يهوديان كه به دنبال وطن جديدى براى خود هستند. پس مىتوان گفت، كه عدم توجّه به صهيونيسم، ديدگاه غالب يهوديان در جهان است، و بسيارى از بزرگان با فرهنگ و تحصيل كرده يهود در جهان، به اين ديدگاه وابستهاند.
با گسترش صهيونيسم و به دست گرفتن رهبرى گروههاى يهودى جهان، رهايى يا رد نمودن آشكار آن مشكل گرديده است. به همين دليل برخى از اعضاى گروههاى يهود به خاطر اسرائيل، به جنگ روى آوردهاند، امّا عملاً كارى در خدمت به منافع صهيونيسم انجام ندادهاند، و چه بسا،صهيونيسم ملّى - ميهنى، در هر نوع آن، تعبيرى از اين نوع رهايى است. يكى از طرفداران اين ايده، اين نوع از صهيونيسم را به گروههاى ارشاد نظامى تشبيه كرده است، كه سرود نظامى به پيش، را مىخواند،ولى بر جاى خود قرار دارد و از جايش تكان نمىخورد.
به بيان ديگر،بسيارى از يهوديان جهان، دولت صهيونيستى را به عنوان حقيقتى موجود،مىپذيرند،امّا گاهى اوقات، به نقد ريشهاى دولت صهيونيسم روى مىآورند. مثلاً،برخى از ارتدوكسها، دولت صهيونيسم را، دولتى غيرمذهبى به شمار مىآورند، كه در آن لامذهبى،منتشر شده و شعائر دينى در آن به پاداشته نمىشود.برخى يهوديان غيرمذهبى، اصلاح طلب و محافظهكار، آن را دولتى خشك مذهب مىدانند، كه تعدد و تنوع را در درون خود رد مىكند، و يهوديت ارتدوكس بر آن خيمه زده است. برخى از ليبراليستها نيز، آن را دولتى مىيابند، كه در بخش عمومى و دولتى، برخى از سمبلها، و اصول خشك كمونيسم تسلط دارد و دولت، سياست دولتهاى نژادى و نژادپرست را دنبال مىكند. برخى از چپىها نيز، آن را دولتى فردگرا به سان آمريكا مىبينند، كه حول محور اقتصاد سرمايهدارى، در حال گردش است، و يا رو در روى نظام فاشيستى جهان قرار دارد. همچنين بسيارى از يهوديان اعتقاد دارند، مفهوم صهيونيسم، در مركزيت اسرائيل نقش نداشته، و به جاى آن مفهوم مركزيّت دياسپورا، در حيات يهوديان مطرح است.
تصوير كوچك ارائه شده در مباحث گذشته، نشان مىدهد، علاقه و عشق اعضاى گروههاى يهود، به اسرائيل، علاقهاى واقعى نيست، بلكه مملو از اختلاف نظرهاست،با اين وجود،اكثر يهوديان جهان، پرچم صهيونيسم را برمىدارند، و از آن دولت حمايت مىكنند، تا پرستيژ اين كشور را، بالا برده، و ديدگاهها و شناختهاى سنتى را كه بر فرهنگ عامّه حاكم است، از بين ببرند،مثلا،ديدگاهى كه معتقد است، يهود حيواناتى خونخوار و ترسو بوده، و رحم و شفقت در وجود آنها نيست. بدين ترتيب،يهوديان سعى مىكنند، به جاى اين ديدگاه، يهودى را تلاشگر معرفى كنند،كه صحرا را مىكاود و از هر آنچه دارد،به ملل مستضعف جهان مىبخشد. به همين دليل، از بين رفتن تصوير زيباى ارائه شده، از دولت صهيونيسم از جاذبيت آن براى ساير يهوديان مىكاهد، و باز به همين دليل،آنها به هر ترتيب پيوستن به آن را رد مىكنند.
پست صهيونيسم،مركزيت فرهنگ صهيونيستى اسرائيل را زير سؤال برده، و به فرهنگهاى فلسطينى و عربى توجّه مىنمايد، واين نتيجه تأثير تحولات فرهنگ در غرب بر صحنه فرهنگى اسرائيل است كه خود را ادامه فرهنگ غرب در منطقه خاورميانه مىداند.حمله اسرائيل در ١٣٦١/١٩٨٢، به لبنان، و بمبارانهاى شديد و قتل عام مردم آن كشور، كه در رسانههاى منطقهاى و بينالمللى منعكس گرديد، تأثيراتى برصحنه فرهنگى اسرائيل گذاشته و باعث بروز پديدههايى همچون پست صهيونيسم شده است. وقوع انتقاضه مردم فلسطين در ١٩٨٧/ ١٣٦٦، و رفتار بيرحمانه ارتش اسرائيل در سركوبى آنها،به شگردهاى گوناگونى، چون؛ قتل عام، شكنجه، ترور، تخريب منازل و...، كه باز از طريق رسانههاى منطقهاى و بينالمللى منعكس گرديد، جنبههاى غيرانسانى و نژادپرستانه صهيونيسم را آشكار نمود، كه خود موجب شكلگيرى پديدهاى به نام پست صهيونيسم گرديد.
هر چند پديده پست صهيونيسم،پديدهاى در داخل اسرائيل است، امّا اين پديده تأثيرات زيادى بر يهوديان خارج از اسرائيل، از جمله يهوديان منطقه خاور ميانه داشته، و روابط اين يهوديان را با دولت اسرائيل خدشهدار نموده است. نشانههاى اين امر را مىتوان، در كنفرانس صهيونيستى بال در سوئيس كه سال ١٣٧٦/١٩٩٧، به مناسبت صدمين سال پيدايش صهيونيسم برگزار شد، مشاهده كرد.در اين كنفرانس، ابراهام بورگ، رئيس آژانس بينالمللى يهود و سازمان صهيونيسم جهانى در سخنرانى خود اعتراف كرد، كه به واسطه عملكرد نادرست دولت اسرائيل در حمله به لبنان و سركوبى انتفاضه فلسطين، انديشه صهيونيسم، دچار بحران جدّى شده است. يكى از خاخامها نيز، در كنفرانس بال ١٣٧٦/١٩٩٧، در تأئيد اعترافات ابراهام بورگ، چنين عنوان كرد، كه اسطوره صهيونيسم در حال احتضار است، و يهوديان نمىتوانند، همه عملكرد اسرائيل را مورد تأئيد قرار دهند.
يهوديان خارج اسرائيل خواهان آن هستند، كه دولت اسرائيل به نظرات يهوديان احترام گذاشته، و در رفتارهاى نادرست خود،تجديد نظر نمايد، چرا كه اگر بخواهد، به طور خودسرانه عمل كند، ديگر نيازى به مكتب صهيونيسم نيست.به عقيده آنها،بايد در مكتب صهيونيسم تجديد نظرى صورت گيرد.
نتيجه اين بحران ها،فراگير شدن پديده پست صهيونيسم در بين مردم اسرائيل است، همچنان كه، هم اكنون اين پديده، به محافل مطبوعاتى و هنرى (قصه، تئاتر و سينماو...) كشيده شده است. اين مسأله مىتواند موجب بروز كشمكش سياسى - اجتماعى در داخل اسرائيل شود.پديده، پست صهيونيسم در تأثيرگذارى فرامرزى خود، موجب گرديده، كه در جهان عرب، بسيارى از دانشگاهيان و نخبگان علمى به اين امر توجّه جدّى نموده، و پايان پذيرى صهيونيسم و رهايى مردم مظلوم فلسطين از ظلم و ستم رژيم صهيونيستى را نويد دهند. هر چند كه برخى هم معتقدند، پديده پست صهيونيسم يك جريان فريبندهاى است كه تنها به دنبال حل مشكل صهيونيسم است نه مسأله فلسطين، امّا اين پديده در محافل علمى و پژوهشى و اجرايى جمهورى اسلامى ايران يك امر مهم و قابل توجّه مىباشد.